به یاد عقاب افسانه ای
همیشه عاشق دروازه بانی احمد رضا عابدزاده بودم به نوعی میشه گفت دیوانه ی بازیش بودم و حالا میخوام زندگینامه دروازه بان افسانه ای مونو براتون بذارم . امیدوارم خوشتون بیاد:
احمدرضا عابدزاده متولد ۴ خرداد ۱۳۴۵ در آبادان دروازهبان سابق تیم ملی فوتبال ایران و باشگاه پرسپولیس است.
سالهای اولیه دهه ۶۰ در تیم هلال احمر اصفهان بازی میکرد. پنج بار اسمش از منتخب جوانان خط خورد ولی سماجت وی باعث شد تا سال ۱۳۶۴ جوانان اصفهان همراه با عابدزاده بازی کنند. ۱۸ سال بیشتر نداشت که به اردوی تیم ملی جوانان دعوت شد و در اواخر همین سال عضو ثابت تیم ملی گردید. در ۱۳۶۸ به تهران آمد و پیراهن استقلال تهران را به تن کرد وی در همین سال ازدواج کرد. (عابدزاده دارای ۲ فرزند به نامهای نگار و امیر می باشد) پنج سال بعد پیراهن آبی اش را با رنگ قرمز عوض کرد و از دوم دی ماه ۱۳۷۳ رسما به حفاظت از دروازه پرسپولیس تهران پرداخت. وی دارای ۷۸ بازی ملی و۵۲ گل خورده میباشد که از این جهت یک رکورد جالب توجهاست. وی در بازیهای مقدماتی جام جهانی ۱۹۹۸ فرانسه یکی از ارکان موفقیت تیم ملی فوتبال ایران در راه صعود به جام جهانی بود. اوج شهرت احمد رضا در بازیهای آسیایی ۱۹۹۰ پکن اتفاق افتاد که با مهار ۳ پنالتی در فینال مسابقات در برابر کره شمالی ایران را به قهرمانی آسیا رساند.
زندگینامه احمدرضا عابدزاده در قالب یک کتاب با نام زندگینامه حرفهای عقاب آسیا در دست انتشار است. این کتاب زندگینامه ورزشی و شخصی احمدرضا عابدزاده، دروازهبان افسانهای فوتبال ایران است. که به عقاب آسیا معروف بود. این کتاب نوشته محمد ناصری است.
و اینهم عکسی از حضور احمدرضا عابدزاده در مراسم عزاداری امام حسین:



اگه خوشتون اومد میتونم نوشتن زندگینامه بازیکنانمون رو ادامه بدم.
البته با یاری خدا
از کاروان چه ماند جز ...

سیدجعفر شهیدی فرزند سیدمحمد سجادی که از دانشمندان و مفاخر بزرگ ادبی ایران بهشمار میرفت، در سال ۱۲۹۷ هجری خورشیدی در شهرستان بروجرد به دنیا آمد. وی دوران تحصیل ابتدایی و اندکی از متوسطه را در بروجرد و سپس ادامه آن را در تهران به انجام رساند. شهیدی ابتدا به نام سجادی معروف بود که بعدها تغییر شهرت داده و با نام شهیدی در مراکز علمی و دانشگاهی شهرت پیدا کرد.
در سال ۱۳۲۰ برای تحصیل علوم دینی و فقه و اصول راهی نجف شد. وی چند سالی را در عوالم طلبگی در قم سپری و از محضر آیتالله بروجردی و بسیاری از مراجع و بزرگان دینی استفاده کرد، اما بعد از هشت سال، بیماری او را به ایران بازگرداند. هر هفته باید خود را به پزشک نشان میداد و درنتیجه از رفتن به حوزه باز میماند. برای گذران زندگی و بهمنظور ترجمهٔ متون عربی، نزد دکتر سنجابی (وزیر فرهنگ وقت) میرفت اما به او اشتغال به تدریس پیشنهاد شد. سپس در دبیرستان ابومسلم مشغول به تدریس شد و با توجه به اهمیت مدرک تحصیلی در میزان حقوق بدون شرکت در کلاسها، لیسانس الهیات را با بهترین نمرهها میگیرد.
برخورد با شادروان محمد معین، باب آشنایی وی را به حضور استاد دهخدا فراهم کرد و بعد از تشکیل سازمان لغتنامه دهخدا، معاونت سازمان رابهعهده گرفت. سپس علامه دهخدا از سیدجعفر شهیدی دعوت به همکاری کرد و در نامهای به دکتر آذر (وزیر فرهنگ وقت) نوشت: «او اگر نه در نوع خود بینظیر، ولی کمنظیر است.» دهخدا در این نامه میخواهد که به جای ۲۲ ساعت، به او شش ساعت تدریس اختصاص دهند تا بقیه وقتش را در لغتنامهٔ دهخدا بگذراند. مدتی اینگونه میگذرد، تا سال ۱۳۴۰ که با مدرک دکتری به دانشگاه منتقل میشود. تدریس در دانشگاه تا حدود سال ۱۳۴۵ ادامه پیدا میکند، اما بعد با ناامنی دانشگاه، دانشجویان خود را به لغتنامه میبرد. پس از سالها نیز، تا پایان عمر وی هنوز دانشجویانش چهارشنبهها به لغتنامه میرفتند و با شهیدی جلساتی را داشتند. بعد از مرگ مرحوم معین، شهیدی مسؤولیت اداره سازمان لغت نامه دهخدا را بر عهده گرفت. او در زمینههای ادبیات عرب و فارسی استادی بنام بود و درک محضر و همنشینی با استادانی نظیر بدیعالزمان فروزانفر، دهخدا، جلالالدین همائی و محمد معین اعتبار علمی و معنوی او را دو چندان کرد.
شهیدی اولین کتابش را در نجف در رد احمد کسروی نوشت، هرچند بر خوببودن کارهای تاریخی او (تاریخ آذربایجان، تاریخچهٔ چپق و قلیان، مشعشیان و...) تأکید داشت. دیگر کتابش، سه جلد «جنایات تاریخ» توسط ساواک توقیف شد، اما بعدها با گذشت دورهٔ زمانی، بعضی مطالب انتقادی را چندان ضروری ندید و آنها را از چاپ بعدی حذف کرد.
وی در ساعت ۱۱ صبح یکشنبه ۲۳ دی ۱۳۸۶ در اثر ناراحتی ریوی درگذشت.
اندر احوالات سریال شهریار
بعد از به پایان رسیدن سریال پرمخاطب "جواهری در قصر " یا همان یانگوم بزرگ از شبکه دوم سیما انتظار میرفت یک سریال جذاب و با محتوا جایگزین سریال پرطرفدار قبلی شود.
کلی بلیغ و تیزر تلویزیونی عطش مان را برای دیدن کار کمال تبریزی زیاد کرده بود. اما ...
به نظر شما واقعا" شهریار اینقدر انقلابی بود ؟ ! پس آن شهریاری که من لابلای اشعارش شناختم کجاست ؟ مراجعه به دیوان شهریار شما را با این شاعر گرانمایه !!! آشنا خواهد کرد.
تا حکومت پهلوی بود : این دلنشین ترانه دلکش به لعل تست
بعد از انقلاب هم که : علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را ؟!
اگر کمال تبریزی ترک و آذری زبان نبود باز هم چنین شخصیتی از شهریار نمایش داده میشد؟
برف و دیگر هیچ
بارش برف بی سابقه در شمال کشور باعث قطعی گاز و برق در مناطق شمالی شد.
یک هفته است که از کار و زندگی افتادیم. شهرهامون به حالت تعطیل و نیمه تعطیل در اومده. حتی گرانی هم به شکل عجیب و غریبی آزارمون میده.
نانوایی ها بسته اند و نان بسته ای ۲۵۰ تومن رو ۱۰۰۰ تومن هم خریدیم.
انگار محبت مردم هم یخ زده.
جالبتر از همه نصایح و توصیه های مسئولینه که میگن در مصرف گاز صرفه جویی کنیم. آخه وقتی گاز نداریم چطور صرفه جویی کنیم ؟ یعنی اونایی که که گاز دارن گازاشونو ببندن بیان پیش ما که گاز نداریم ؟ کف دست مو نداره چیو بکنیم ؟
خوشحالی برف بازیمون با قطع گاز زایل شد.
واویلا به ما
جشن تولد 66 سالگی عمو همایون

۱۴/۱۰/۱۳۲۰ روز تولد اولین سر طلایی تاریخ فوتبال ایران در خرم آباد لرستان بود
بعد از محرومیت تیم شاهین و کوچ دسته جمعی یاران این تیم به بولینگ عبده یا همان پرسپولیس خودمان از پایه گذاران پرسپولیس بزرگ شد
در ضمن عمو همایون فوق لیسانس ادبیات فارسی هم هست

عمو همایون عزیز ایشالله ۱۲۰ سال زنده باشی![]()
افتخارات
مربیان پرسپولیس
|

مدیر عاملهای باشگاه

افتخارات
پایان نیم فصل شادی
وقتی با نتیجه تحقیر کننده( ۳ - ۰)از پاس همدان شکست خوردیم و جام حذفی را از دست دادیم ، دلمان خوش بود به یک نیم فصل بدون شکست در لیگ و رکورد شکست ناپذیری سربازان سرخ امپراطور ...
اما ... باز هم سپاهان کابوس شب های بی رنگ مان شد و رویای شیرین پرسپولیس مثل یک حباب ترکید. ...
انگار شادی به ما نیامده ... . و حالا ما مانده ایم و زخم زبان آنها که طعنه های شان قلب مان را می خراشد ...
زانوی غم بغل میگیریم و در سکوت به یکدیگر نگاه می کنیم... ته نگاهمان اشک است و گله از روزهایی که چقدر راحت از دست دادیم ...
و حالا ... باخت به ما سلام می کند !!!
از تیم رویایی اول فصل مان چه مانده ؟ جنجال های هر از چند گاه شیث ... اخراج مرزبان ... سکوت حمید خان ... شیرین زبانی های امپراطور ... و یا ... جریان سازی دایه های مهربان تر از مادری که می خواهند پرسپولیس خانه ی جنجال و هیاهو باشد ؟؟؟ !!!
آقای امپراطور !!!
به کجا نگاه می کنی ؟ قرار بود سپاهان را در خانه اش ذلیل کنیم ولی غرور و تکبر بازیکنان مان را نابود کرد . آنقدر به برد اطمینان داشتند که از ترس بیچاره شدیم .
محسن خلیلی کجا بود ؟ به جز یک ضربه سر در دقایق پایانی چه چیزی از آقای گل مان دیدیم ؟
شانس آوردیم نیم فصل تمام شد. و حالا با خیال راحت به نقاط ضعف تیم آگاه شدید .
شاید این شکست برای همه مان لازم بود تا ما را به خودمان بیاورد.
به فردا های قشنگ مان با پرسپولیس فکر کنیم .
یا علی مدد
تا بعد ...
پرسپوليس سپاهان ؟

باز هم پرسپوليس و سپاهان ...
و حالا ما شادي مي خواهيم ، گل مي خواهيم ، ميخواهيم سبد سبد گل از آزادي بچينيم و تقديم كنيم به همه ِ آنهاييكه پرسپوليس مان را دست و پا بسته مي خواهند. مي خواهند نباشيم ، مي خواهند شاد نباشيم .
اما ... بچه ها انتظارمان را به سر برسانيد.
غم جام حذفي را از ما دور كنيد. نگذاريد پرسپوليس مان تحقير شود. با ما باشيد ، به هواداران فكر كنيد.
منتظر حلقه هاي شادي تان هستيم.
چشم به راه مان نگذاريد.
يا علي مدد
غم نامه ی رادی بزرگ
" اكبر رادی " نمایشنامهنویس صاحب نام تئاتر ایران " آهسته با گل سرخش" آرام گرفت تا جمعه ۷ دی ماه از مقابل تالار وحدت به قطعه هنرمندان برود.
به گزارش ايسنا جمعی از هنرمندان تئاتر ایران با ارسال یادداشت یاد نمایشنامهنویس "لبخند باشكوه آقای گیل"، "در مه بخوان"، "آهسته با گل سرخ"، "منجی در صبح نمناك"، "هاملت با سالاد فصل"، "آمیز قلمدون"، "شب روی سنگفرش خیس"، "آهنگهای شكلاتی"، "پایین گذر سقاخانه" را گرامی داشتند.

همسر زندهیاد اكبر رادی صبح امروز در حالی كه جمعی از هنرمندان به دیدار او رفته بودند، گفت: " من رادی بزرگی را از دست دادم. رادی تئاتر ایران. تئاتر ایران بدون رادی مُرد. من هم كمرم شكست.
حمیده عُنقا در جمع هنرمندان و دوستانی كه از ساعات اولیهی صبح به بیمارستان پارس آمدهاند، گفت: من تنها همسرم را از دست ندادم زیرا كه تئاتر ایران هرگز مثل او را به خودش ندیده است. او عاشق تئاتر بود و ای كاش من میتوانستم راه او را ادامه بدهم زیرا كه من میخواستم شكوه را در كنار او بدست آورم. "
آقای بازیگر هم كه در سالها قبل در نمایشنامه "افول" نوشته اكبر رادی بازی كرده است؛ خبر درگذشت این نویسنده را بسیار تاسفبار دانست و گفت: این خبر باوركردنی نیست و بسیار متأثركننده است.
انتظامی: خبر باور كردنی نیست و بسیار متاثرم
عزتالله انتظامی به ایسنا گفت: مرگ جزو واقعیتهای غیرقابل انكار است؛ اما مرگ بعضی از افراد همانند علی حاتمی، اكبر رادی یا مهدی فتحی بسیار متأثركننده است به ویژه اینكه در زمینه نمایشنامهنویسی همیشه با كمبود نویسنده روبهرو هستیم و این اتفاق بسیار دردناك است.
مشایخی: یكی از بزرگترین درام نویسان ما بود
جمشید مشایخی هم معتقد است كه در مورد شخصیتهای جاوادانهای چون اكبر رادی نباید سوگواره بگوئیم.
این بازیگر ادامه داد: "اكبر رادی یكی از بزرگترین درامنویسان ما بوده و هست و همیشه با آثار بزرگاش زنده است. رادی نمونه یك مرد كامل بود . مردی با شخصیت، مهربان و باادب كه من افتخار داشتم در نمایشنامه او به نام "شب روی سنگ فرش خیس" ایفای نقش كنم.
رادی گاهی كه بهتمرینات ما سر میزد و با دیدن صحنه پایانی نمایش متأثر میشد و میگریست و این بهدلیل زیبایی و جذابیت كلامش بود."
غریبپور: ناقوسها برای رفتن او به صدا درآمده بودند
بهروز غریبپور هم در یادداشت خود آورده است: "مرگ رادی قابل پیشبینی بود. ناقوسها برای رفتن او به صدا درآمده بودند و تلخی مرگ "رادی" این است كه ما انتظار رفتنش را میكشیدیم: هر بار كه بستری میشد، هر بار كه خبری از كسالت او میشنیدیم، مرگ رادی را بچشم میدیدیم... شبی كه در شورای بررسی آثار اجرایی تئاتر شهر قرار شد كه "لبخند با شكوه آقای گیل" به روی صحنه برود، همهی ما نگران بودیم كه استاد پیش از اجرا، یا در روزهای اجرا تسلیم مرگ بشود. اما مرگ به ما و به او اجازه داد كه آخرین لبخند را بر لبان اكبر رادی نظاره كنیم. لبخندی تلخ كه بیش از همهی ما خود رادی بدان واقف بود كه ماندنی نیست و چنین نیز شد. با این حال مرگ نویسنده زمانی است كه كسی اثرش را نخواند و یا اثرش را به روی صحنه نبرند و اینجاست كه مرگ به زانو در میاید: هنگامی كه آثار یك نویسنده بیش از زمان زنده بودنش مطرح میشود و در هر قرائت و بازخوانی واجرا، ندایی شنیده میشود كه مرگ را میرنجاند: آه او زنده است؟!! آری، مرگ، آری اكبر رادی را تو از ما گرفتهیی. اما صحنهی تئاتر ایران، منزلگاه ابدی یك نویسندهی زنده، شجاع و پر توان است كه دغدغهی نجات از حقارت و بیگانگی انسانهای پیرامونش را داشت و مادامی كه آثارش بر روی صحنه بروند: او زنده است. آری مرگ، آری. ایمان دارم كه تو جان یكایك ما را میگیری اما جوهر جانمان زنده است. چنان كه مرگ رادی گواهی خواهد داد و تو آن را بهچشم خواهی دید هر چند كه در هر اجرا تو در گوشهیی حاضری كه جان تازهیی را به خاك بسپاری.»
دانیال حكیمی: استاد ایكاش بیشتر میماندی
دانیال حكیمی در یادداشتی آورده است:" بزرگ مرد درامنویس ایران، آرام و موقر، متین و متفكر، استاد بلامنازع رئالیسم، پژوهشندهی روابط عمیق و باشكوه انسانها، طناز و زیباشناس، عدالتخواه و فریادرس فریاد دردمندان و رنجدیدگان، در آثارش، آثاری ماندگار و فراموش نشدنی با دیالوگهای فاخر و عظیم كه انسان را به تفكر وا میدارد.
اكنون اون نیست ولی یادش همیشه باقی است.
او خطاب به اكبر رادی میگوید: " استاد ای كاش بیشتر میماندی و با آثارت چون قطرههای نور صحنههای زندگی و تئاتر را منور میكردی. جایت از همین حالا خالی است و من در سوگت میگریم."
همت: امروز یكی دیگر از ابرمردان نمایشنامهنویسی دههی ۴۰ هم رفت
اصغر همت هم در یادداشت دیگری آورده است : با "لبخند باشكوهی خاموش" گشت امروز
«اكبر رادی درگذشت» اسام اس به همین كوتاهی بود. امروز صبح ـ چهارشنبه ۸۵/۱۰/۵ ساعت نهو نیم صبح با تلفنی كه كد شیراز را داشت ـ مخابره شد.
«عجب تصادفی! حالا كه تاریخ را مینویسم متوجه میشوم كه امروز روز تولد بهرام بیضایی است، حتما سالگرد تولد سختی است، برای تنها بازماندهی ابرمردان نمایشنامهنویسی كه در دههی ۴۰ رخ نمودند. یكی از رئوس این مثلث دكتر غلامحسینساعدی قبلا دارفانی را وداع گفته است و حالا – امروز – یكی دیگر هم رفت.
عجیب است روز دوشنبه وقتی از جلسه هیات مدیره خانه تئاتر خارج میشدم، بهزاد صدیقی و محمد یاراحمدی از من خواستند یادداشتی برای بولتون جشن كانون نمایشنامهنویسان بنویسم. گفتم برای ماها كه دست به قلم نیستیم خیلی سخت است. نوشتن به ویژه در شروع. جمله اول كافی است تا بتوانی موضوعی را ادامه دهی و چه آسان امروز آن جمله سخت ابتدایی را در پیامی كوتاه دریافت كردم: «اكبر رادی درگذشت».
خالق "روزنه آبی"، "افول"، "از پشت شیشهها"، "مرگ در پاییز"، "در مه بخوان"، "لبخند باشكوه آقای گیل"، "پلكان"، "آهسته با گل سرخ"، "هملت با سالاد فصل"، "شب روی سنگفرش خیس"، "آمیز قلمدون"، "ملودی شهر بارانی"، "خانمچه و مهتابی"، "كاكتوس" و ... از میان میرفت، ولی با آثار بهجا ماندهاش یادش جاودانه میماند.»
همت در ادامه آورده است: «اولینبار در این كتابهایی كه در دوران دبیرستان برای مطالعه خریداری كردم با راهنمایی زندهیاد مجید افشاریان كتابی بود تحت عنوان« دستی از دور» وقتی آن را خواندم، نویسندهی آن را پیش خودم مردی تصور كردم بسیار تند و تیز، پرخاشگر، ناآرام و بدون ملاحظه كه آنچه را هنگام دیدن اثاری كه در آن نقد كرده بود، مورد تاخت و تاز قرار داده بود و به نظرم میآمد چه بیرحمانه ! عجبا! وقتی چند سال بعد او را از نزدیك ندیدم، هیچ كدام از خصوصیات آورده شده را كه نداشت، هیچ او را آرامترین و موقرترین كسی دیدم كه در عمرم دیده بودم. آنچه در ذهنم از او ساخته بودم و آنچه به چشمم از او دیدم تلفیق بعضی از شخصیتهای دوست داشتنی آثارش بود. جلال، سینا را ببینید در «آهسته با گل سرخ» و مهیار و بهمن را در «ملودی شهر بارانی»، دو اثری كه افتخار بازی در آنها را داشتم و از طریق آنها ارتباط نزدیكی پیدا كردم با این استاد مسلم نمایشنامهنویسی معاصر ایران.
اگر او نبود آیا چرخ ارابهی محمل یكی از اساسیترین اركان تئاتر ما بیش از این لنگ نمیزد؟ او علیرغم همهی بیتوجهیها و ناسپاسیها به این ركن اساسی كه بیش از اركان دیگر به آن اجحاف شده است، همچنان تا واپسین دم حیاتش نوشت و از پای ننشست. در این اوضاع و احوال كانون نمایشنامهنویسان خانهی تئاتر ایران برای دومین بار میخواهد، جشنش را برپا كند جشنی كه بیشتر سوگواره است، سوگواره مردی كه "آهسته با گل سرخ" آمد، "لبخند با شكوه" سرزمین گیلان بود، مرگش نه در پاییز در اولین روزهای زمستان در مه و باران و بر سنگفرشهای خیس شبی از شبهای سرزمینی كه دوست داشت به وقوع پیوست.
فراهانی: امروز هر چه بیشتر غرور او را حفظ كنیم
بهزاد فراهانی هم صبح امروز در بیمارستان پارس و در جمع هنرمندان تئاتر گفت: امروز در عین اینكه روز تلخ و سختی برای خانواده تئاتر است، اما باید شكوهمند برگزار شود، زیرا كه "رادی" باشكوهترین شخصیت ۴-۵ دههی ادبیات نمایشی ایران بود.
اكبر رادی غرورانگیزترین نوع منش و سلوك را داشت و در این زمینه هیچكس همسو و همپای رادی نیست.
اخلاق، منش، رفتار و آثار این بزرگمرد، همیشه برای ما الگوست و وظیفه بزرگمان این است كه مراسم "رادی" را با توجه به شكوه شخصیت او برگزار كنیم و حرمت او را به گونهیی كه تا امروز بوده رعایت كنیم.
فراهانی خطاب به تمام هنرمندان خاطرنشان كرد: امروز همهی ما غصهداریم، اما باید در عین این سوگواری هر چه بیشتر غرور اكبر رادی را حفظ كنیم، زیرا رادی جز برای ایران نبود و مقاومت، پایداری، بزرگمردی و شكوهش باید باقی بماند. رابطهی "رادی" با ما عاشقانه بود و باید عاشقانه هم باقی بماند.
ایرج راد: آثار ارزشمند او در تاریخ هنر باقی میماند
ایرج راد مدیرعامل خانه تئاتر هم در این دیدار عنوان كرد : آنچه از امروز صبح اتفاق افتاده است، داستان كاملا متفاوتی است. زیرا كه هرگز طی این سالها ندیده بودم كه چنین گسترده جامعهی هنری از سراسر كشور در غم "رادی" سوگوار شود. تمام دلها برای اكبر رادی میتپد و در تمام مدت بیماری او، همهی ما گرفتار یك نوع سرگشتگی بودیم و نمیدانستیم كه چگونه از اوضاع او اطلاع پیدا كنیم.
راد ادامه داد : اكبر رادی همهی تئاتریها را از دل و جان دوست داشت و عاشق آنها بود، اما در عین حال دوست نداشت كسی او را در وضعیت بیماری ببیند بلكه همیشه میخواست با همان فرهیختگی، صداقت، غرور، پایمردی و استواری در ذهن همهی ما باقی بماند. اكبر رادی در هر وضعیتی كه بود، تصویری عاشقانه برای هنرمندان داشت. او همیشه زنده است زیرا كه افتخار این مملكت بوده و هست. آثار ارزشمند او همیشه در تاریخ هنر این كشور جاودانه میشود.
او با یادآوری صحبتهای بهزاد فراهانی از تمام هنرمندان درخواست كرد تا بزرگی، منش، رفتار و ارزشمندی رادی را در تمام مراسم او رعایت كنند، تا بدون هرنوع سوء استفادهیی از نام "رادی" این سوگ بدوش كشیده شود.
راد گفت : در وضعیتی نیستم كه در مقام رادی بیشتر از این سخن بگویم، زیرا كه او جایگاه ویژهیی دارد و همهی ما او را به خوبی میشناسیم و هیچ كس تاكنون كلامی دربارهی اكبر رادی نگفته بدون این كه نشانی از ادب و بزرگ منشی او داشته باشد. پس از همین جا به خانوادهی رادی و جامعهی هنری ایران كه دلشان برای ایران و تئاتر میتپد تسلیت میگویم.
محمد یعقوبی هم گفت: ما هرگز مهربان نبودیم، این تنها چیزی است كه میتوانم در مورد درگذشت اكبر رادی مطرح كنم. ما نویسندهی بزرگی را از دست دادیم، اما آن طور كه باید و شاید نسبت به او مهربان نبودیم.
امیر دژاكام نیز یك بیت شعر را در سوگ اكبر رادی خواند:
وای اگر عشق بمیرد همه عالم مرده شاهبیت غزل نغز اهورا مرده
او گفت: عشق هرگز نمیمیرد و تمام زندگی اكبر رادی عشق است و نشانهی این عشق كتابهای اوست كه پیش ماست.
حسین پارسایی نیز در پیامی كه در روز درگذشت اكبر رادی منتشر شده آورده است : "اکبر رادی فقط یک نام نبود، تاریخ بود. تاریخ تئاتر کشور. و پدر بود؛ پدر همهی هنرمندان تئاتر کشور. فقدان او را نمیتوان تاب آورد. اصلاً میشود که دیگر آدمی "لبخند باشکوه آقای گیل" را نبیند؟! ای کاش خبر دروغ بود...
برای خودم، برای خانواده تئاتر، برای خانواده آن مرحوم و اجازه بدهید کمی جسورتر بگویم برای همهی ایران متأسفم که یکی از هنرمندان شاخص و شهیر خود را از دست داد. خداوند رحمان به همه ما صبر عطا کند و آن مرحوم را رحمت."
و علیرضا نادری هم به ایسنا گفت: مرگ نویسنده ؟؟؟ دوزخ بیهنران پشت هماندازان، نفتنوشان و دروغسازان فراموشی است. كتاب ملكوت نویسنده است. باور نكن نویسنده میمیرد.
%20.jpg)
اكبر رادی در سن ۶۸ سالگی در حالی در بیمارستان پارس دارفانی را وداع گفت كه چند ماهی میشد كه از بیماری سرطان مغز استخوان رنج میبرد.
روحش شاد
یادش گرامی باد
المپيك بدون آيدين

"آيدين نيكخواه بهرامي" عضو تيم صباباتري ساعت ۴:۳۰بامداد روز جمعه همراه نامزد و يكي از دوستانش با خودروي شخصي خود عازم نوشهر بود كه در منطقه كمربندي نمك آبرود به نوشهر با برخورد به گاردريل كنار جاده دچار سانحه شد و به اتفاق نامزدش در دم جان سپردند.
به گفته "مهران شاهين طبع" سرمربي تيم بسكتبال صباباتري، سرنشين سوم خودرو يادشده ظاهرا از بيمارستان مرخص شده است ، اما هنوز در شوك به سر ميبرد.
"آيدين نيكخواه بهرامي" ۲۶ساله برادر "صمد نيكخواه بهرامي" از اعضاي تيم ملي بسكتبال كشورمان بود كه با قهرماني در مسابقات آسيايي ژاپن جواز حضور در بازيهاي المپيك پكن را به دست آورده بود.
وي به همراه تيم بسكتبال صباباتري در آخرین بازی خود در قزوين مقابل تيم پرديس متحد اين شهر به ميدان رفته بود.
اطلاعاتي در مورد آيدين نيكخواه بهرامي
اصالت:آذری
متولد ۱۶/۱۱/۱۳۶۰
وضعیت تاهل :متاهل
اولین عضو یک خانواده ی ۴ نفری
دارای یک برادر به نام محمد صمد نیکخواه بهرامی
پدر و مادر هر دو دارای مدرک تحصیلی دکترای فیزیک(اتمی و هسته ای)
از دوران دبستان بسکتبال را شروع کرده
اولین باشگاه:چمران تهران
آخرین باشگاه:صبا باتری تهران
قد:۲۰۲ سانتی متر
ماشین:۲۰۶
دانشجوی رشته ی تربیت بدنی(دیپلم ریاضی)
شماره پا:۴۸
هم پستی های او در تیم ملی :برادرش(محمد صمد) - حامد آفاق - محمد رضا اکبری
همیشه با برادرش جروبحث دارند حتی در اردوهای تیم ملی!!!
شماره ی پیراهن در باشگاه صبا:۹ در تیم ملی :۸
عاشق اینترنت
هم اتاقی با برادرش در همه ی اردوهای تیم ملی
آيدين عزيز روحت شاد
من بی تقصیرم
چندی قبل شیدا پیشنهاد یه سری عکس و داد که با استقبال دوستای خوبم مواجه شد
منم برای انجام این کار اقدام کردم اما tinypic باز نمیشه تا من عکسا رو براتون آپلود کنم و بذارم شرمنده ام
امیدوارم رو کوتاهی من نذارین
عید سعید غدیر خم مبارک باد
کریسمس مبارک
کریسمَس (به انگلیسی: Christmas) (به فرانسوی: Noël) روزی است که برپایه گاهشماری مسیحیان زادروز عیسی دانسته میشود و بزرگترین جشن مسیحیان جهان میباشد. مسیحیان این روز را با آیین های ویژه برگزار میکنند. برای نمونه درخت کریسمس را میآرایند و شخصیتی به نام بابانوئل در این روز پیشکش هایی به مردم میدهد. بیشتر مسیحیان این جشن را در ۲۵ دسامبر برگزار میکنند.

ریشه تاریخی
سرچشمه این جشن را در مهرپرستی -که کیش رومیان پیش از گرویدن به مسیحیت بود- میدانند. "کریسمس"، جشنی که هر ساله نوید آغاز سال نوی میلادی را به جهانیان میدهد، یک جشن مذهبی برای مسیحیان است که در طول تاریخ خود، دگرگونیهای بسیاری را تجربه کرده است. آنگونه که از تاریخ بر میآید، کریسمس در قرن چهارم میلادی که امپراطوری روم (بیزانس) بطور رسمی آیین مسیحیت را پذیرفت، در دنیای غرب رایج شد و به مرور زمان، نشو و نما گرفت.
مورخان میگویند این جشن گرچه متعلق به مسیحیان است اما در اصل از ایران باستان و آیین "مهر" (میترائیسم) گرفته شده و به همین دلیل، با دی و شب یلدای ایرانی همزادی و اشتراکات فراوان دارد. آنان در این زمینه به اختلاف نظرهای موجود بر سر سالروز ولادت حضرت عیسی(ع) استناد میکنند و میگویند که بحث میان بزرگان عالم مسیحیت و تاریخ نگاران درباره روز میلاد آن حضرت چنان زیاد است که نمیتوان در این باره، روزی را مشخص کرد.
زمان "کریسمس" اکنون نیز میان شاخههای مختلف مسیحیت اعم از ارتدوکس ، کاتولیک و پروتستانها، متفاوت است و هریک، مبنایی را برای آن تعیین کردهاند گرچه همگی به سالروز تولد "مهر" (میترا) - خدای پاکی- در ایران باستان نزدیکند. آداب و رسوم کریسمس نیز در طول زمان دچار دگرگونیهای بسیار شده است بهگونهای که میگویند هدیهدادن و شیرینیهای متنوع و رنگارنگ آن در قرن نوزدهم میلادی توسط تاجران یهودی در اروپا رایج شد. عده بسیاری نیز معتقدند که "بابانوئل"، شخصیت افسانهای که مسیحیان را در ایام کریسمس با هدایای خود، خوشحال میسازد، در واقع از عمو نوروز ایرانی الهام گرفته و در ابتدا، لباسی سبز بر تن داشته است. علت تغییر رنگ بابانوئل به لباس قرمز مشخص نیست و به همین دلیل، امروزه عدهای - به طنز یا جدی- معتقدند که شرکت کوکاکولا، چنین رنگی را به آن داده است. بابانوئل پیش از این به کودکان هدیه میداد اما چند دهه است که به لطف تبلیغات دنیای مصرف، دادن هدیه به بزرگان را نیز مد کرده است .

آئین های کریسمس
با وجود این، برگزاری کریسمس در کشورهای مختلف مسیحی بنا به سنت و رسم و رسوم آنان، تفاوتهایی نیز با یکدیگر دارد. مردم برای جشن گرفتن تولد حضرت عیسی مسیح(ع) به کلیساها میروند. در این دوران، به خصوص رایج است که مسیحیان از دستورهای حضرت عیسی(ع) پیروی میکنند.
